عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
243
كشف الحقايق ( فارسى )
سخن ما را كه مىشنويد بهر كس مگوييد كه ( لا تعطوا الحكمة لغير اهلها فتظلموها و لا تمنعوها عن اهلها فتظلموهم ) . ( فيه ما فيه - چاپ استاد فروزانفر ص 70 ) صفحه ( 9 ) علامت اهل كتاب آنست كه هر روز در ذكر ماضى و ياد مستقبل باشند و از وقت بىنصيب و بىبهره بوند و علامت اهل صحبت آنست كه هرگز ذكر ماضى و ياد مستقبل نكنند و از وقت برخوردار باشند . بايد توجه داشت كه « زمان » باعتبار وارد غيبى در نزد صوفيه مسمى بوقت است و چون صوفى صافى هميشه در تحت تصرف وقت و وارد غيبى است بنابراين صوفى اختيار آينده دور يا نزديك را ندارد و بر اين اعتبار است كه : صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق . و براى اطلاع بيشتر رجوع كنيد به « كشف المحجوب ص 480 » و « شرح گلشن راز ص 429 ) بارى عرفا دراينباره اقوال فراوان و متنوع دارند و احاديث و مروياتى از قبيل « ليس عند ربك صباح و لا مساء » و « لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل » را ناظر بر همين تأويلات مىدانند . اشعارى از قبيل : بگذر از خوف و رجا با ما نشين * عارفانه خوش در اين دريا نشين قصه ماضى و مستقبل مگو * حاليا با ما به حال ما نشين بگذر از ماضى و مستقبل بمان * حاصل عمر عزيزت حال دان صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق * نيست فردا گفتنش شرط طريق صوفى ابن الحال باشد در مثال * گرچه هر دو فارغند از ماه و سال و بلسان سادهتر و مستقبلتر : ما فات ماضى و ما سيأتيك فأين ؟ قم و اغتنم الفرصة بين العدمين . كه در شرح چنين اشعارى گفتهاند : تدارك ماضى ضايع كردن وقت است و فكر در مستقبل فوت شدن مستقبل و غيره و غيره همگى راجع و ناظر به همين عقيده صوفيانه مىباشد . مرحوم ( دكتر غنى ) بهنحوى جالب و ممتع « وقت » و « حال » را نزد صوفيه مورد بحث قرار داده است ( بحثى در تصوف ص 62 الى 69 ) . صفحه ( 8 و 9 ) قبول اسرار و محافظت بار امانت - اشاره است به آيه شريفه : « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا . » « سوره احزاب آيه 72 » و مضمون اين آيه شريفه در شعر خواجه نيز آمده است كه : آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه فال بنام من ديوانه زدند صفحه ( 9 ) خذ العلم من افواه الرجال - صدر كلام حكيمانهايست كه ذيل آن بهمنزله تعليل همين صدر است و تمام آن چنين است :